تبليغاتX
پاتک
پاتک
دین سیاست فرهنگ

وای به حال کرسیهای آزاد اندیشی که برگزاری اش را امثال ما به عهده گرفته اند.

یعنی کسانی که هنگامی که ازشان درخواست میکنیم بیایید در جلسه مطالعات شرکت کنیم ( آن هم برای "ما" که مثلا فعالان ارزشی(بخوانید ضد ارزشی) هستیم و باید از دیگران پیشرو باشیم! )، دفعه اول که گفتند وقت نداریم(سلّمنا برادران، وقت نداشتید )بار دوم هم گفتیم بیاییم شروع کنیم همین قصه تکرار شد: وقت نداریم(!!!)

اما این دفعه معنای وقت نداشتن رو فهمیدیم. وقت نداشتن:

یعنی من درآن موقع میخواهم برم بدوم و ورزش کنم.

یعنی در آن موقع باید " call of duty " بازی کنم.

و قص علی هذا از این کارهای مهم و حیاتی.

متاسفم برای خودمان که هنوز برای کارهایمان اولویت بندی نکردیم.(البته کاشکی کار مهمی داشتند که اولویت بندی معنی داشت)

اخوی عزیز.باید برای فعالیتهایت در تشکل، هزینه بدهی. نمیشود هم خدا را داشته باشی هم خرما!!!

جالب اینجاست که همان موقع می روند یقه ی فلان مسئول دانشگاه را میگیرند (آن هم با دار و داسته ی چند نفری) که تو چرا بنر مربوط به برنامه ی ما را پایین کشیدی و ۲متر آنطرف تر نصب کرده ای و جایش بنر برنامه ی خودت را نصب کرده ای؟!!!

البته مطمئنم بلاشک،دوستان بعد از خواندن این متن،شروع می کنند به آوردن توجیه که " بله، آقا فرمودند ورزش، آقا فرمودند عدالتخواهی...ما هم همان را اجرا کردیم!" منتها فقط نمیدونم چرا عدالتخواهی فقط معنای گرفتن یقه ی مسئولین را می دهد؟

"ما" و "کرسی آزاداندیشی" = جمع نقیضین!!!

ان شا الله ادامه خواهد داشت...




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 فروردین1391 توسط اسحاق قرایی

دوستان و همسنگران عزیز، سلام

مدت زیادیه که ذهن و توانم درگیر برخی مسائل شده و انرژی زیادی ازم میگیره و بهمین علت مدتی حضور نداشتم (مخصوصا اینکه دانشگاه هم شروع شده و فشار درسها هم به مشکلات دیگه اضافه میکنه) . امیدوارم بتونم علیرغم اینها مثل گذشته حضور داشته باشم.

البته قصد دارم به یاری خدا مطلبی با عنوان " سرمایه داری + ۱۷ رکعت( و بعد از اون مطلبی در مورد اعلامیه جهانی حقوق بشر) بنویسم.

یک نکته(و البته خواهش) هم اینکه خواهرانی که لطف میکنن و بعد از خوندن مطالب این حقیر نظر میگذارن لطف کنن با نام کوچک نظر نگذارن و حداقل به نام وبلاگشون باشه.باز هم عذر میخوام.

از همه شما التماس دعای خیر دارم...




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 شهریور1390 توسط اسحاق قرایی

ولایت فقیه نمی تواند با پارلمانتاریسم و دموکراسی جمع شود و این گفته البته به آن معنا هم نیست که ولایت فقیه با استبداد و توتالیتاریسم جمع می شود؛ خیر، ولایت فقیه یک نظام حکومتی جدید است که نه با دموکراسی و نه با استبداد جمع نمی شود و هرگز در جهان جدید سابقه ای نداشته است. ولایت فقیه با حاکمیت کلیسا نیز ، چه به صورت فعلی و چه در صورت قرون وسطایی آن ، نسبتی ندارد و بنابراین ، غرب و غرب زدگان با معیارها و منطق خویش هرگز امکان درک آن را ندارند.

ایمان آوردن به ولایت فقیه منطق دیگری می خواهد که از دین کسب می شود و دین نیز مبتنی بر وحی است. نمی خواهم بگویم که ولایت فقیه عقلایی نیست یا با استدلال عقلی قابل اثبات نیست، اما دین کار را فقط به عقل مردمان واگذار نکرده است و پیامبران، شرایط زا نه از راه استدلال عقلی بلکه از طریق وحی در می یافته اند، و اگر نه ، تکلیف ما با عقل کج اندیش این عوام عالِم نما که بت دموکراسی را می پرستند چه بود؟ ترجمه دقیق دموکراسی «ولایت مردم » است که در مقابل ولایت فقیه قرار می گیرد و با آن جمع نمی شود، اگرچه فقیه نیز برخوردار از آرای مردم است؛ و به هر تقدیر،از آنجا که آرای مردم باید از طریق نمایندگان اظهار و اعلان شود، وجود نوعی پارلمان نیز در نظام حکومتی ولایت فقیه ضرورت پیدا می کند. اما صِرف وجود پارلمان به مفهوم پذیرش دموکراسی نیست.

نظام حکومتی ولایت فقیه نظام جدید و بی سابقه ای است که اگرچه نوعی حکومت تئوکراتیک- یا به عبارت عامیانه خدا محورانه – است ، اما با هیچکدام از قوالب حکومتی تجربه شده انطباق و یا حتی شباهت ندارد.

ولایت فقیه مبتنی بر اسلام ناب است که هم از حقوق بشر و هم از آزادی دریافتی کاملا متفاوت با مشهورات و مقبولات بین المللی دارد. تفاوت معنای آزادی و حقوق بشر در نزد ما با آنچه در جهان امروز معمول است آن همه زیاد است که می توانیم با یقین بگوییم که ما و غربی ها فقط در لفظ اشتراک داریم و نه در معنا.

(حلزون های خانه به دوش. صص ۵۸ و ۵۹ )




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 شهریور1390 توسط اسحاق قرایی

دهها سال است که تلاش همه فیلسوفان و متفکران مومن به تمدن تکنولوژیک غرب ، متوجه آن است که «تئوری انقلاب» را نفی کنند و معترضان را به «اصلاح» حواله دهند ، حال آنکه رفته رفته برآشفتگان نه به انکار اعراض که به انکار ذات غرب رسیده اند و اینان بالتبع در جستجوی تفکری تازه هستند که بالذات با آنچه هست متفاوت باشد.

از آنجا که تمدن امروز جهان را در تسخیر دارد ، انقلاب فردا نیز یک واقعه جهانی خواهد بود و به یکباره همه عالم را خواهد بلعید.

حتی اگر هیچ برهان دیگری در دست نداشتم ، ظهور انقلاب اسلامی- و بهتر بگویم، بعثت تاریخی انسان در وجود مردی چون حضرت امام خمینی(س)- برای من کافی بود تا باور کنم که عصر تمدن غرب سپری شده است و تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله ای چندان باقی نمانده است. حقیقت دین را باید نه در عوالم انتزاعی، که در وجود انسانهایی جست که به خلیفه اللهی مبعوث شده اند. فصل الخطاب با انسان کامل است و لاغیر.

(آغازی بر یک پایان . صص 150 و 151)

"نکته اینجاست که پیش بینی شهید آوینی،الآن در حال بوقوع پیوستنه اما سالها پیش به رشته تحریر در اومده"




نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مرداد1390 توسط اسحاق قرایی

سایرین
چهره هاي ديگري هم البته هستند كه بايد نسبت خود را با خيلي مسائل روشن كنند . كساني چون احمد توكلي و زاكاني كه پيشتر در انتخابات 84 همراه و همگام قاليباف بودند و به دفاع از او برخواسته بودند، بايد روشن كنند موضعشان نسبت به آن جريان چيست؟ نسبت اينان با دولت بيش از آنكه ذهنيت انتقاد دلسوزانه و مصلحانه را فراهم آورد، خصوصا در مورد احمد توكلي ذهنيت نوعي فعاليت تقابلي ناشي از لجاجت را ايجاد مي كند . به هر حال مواضع رهبري در خصوص دولت روشن است.
برخي كنش هاي چهره هايي چون احمد توكلي واقعا كنش هاي قابل قبولي نبوده است . ايشان دو بار خطاب به آقاي آملي لاريجاني تا كنون نامه نوشته است. نامه نخست در اعتراض به بسته شدن روزنامه اعتماد ملي رقم خورد؛ درست همان روزهايي كه كروبي با لحني هتاكانه بناي افشاگري(!!!) و اتهام زني عليه نظام درخصوص تعرضات كهريزك گذاشته بود و اعتماد ملي را نيز در حكم تريبوني براي متهم كردن نظام مي خواست. نامه دوم هم درخصوص رحيمي و مهدي هاشمي بود كه در آن پرونده رحيمي مهمتر از پرونده مهدي هاشمي كه يك متهم امنيتي و اقتصادي كشور است و اكنون نيز فراري است دانسته شده بود!
در خصوص رحيمي كميسيون اصل نود به نتيجه در خور توجهي نرسيده و شكايت كشي هاي برخي نمايندگان هم به كميسيون اصل نود پاسخي در پي نداشته است. با اين حال اينكه واقعا چقدر از اتهامات او وارد و جدي است، مسئله اي است كه قوه قضائيه بايد مشخص كند . اين اظهارات كه احمدي نژاد مانع بررسي پرونده است و چون او مخالف است امكان رسيدگي آن فراهم نشده به يك شوخي سياسي شبيه است. آيا رييس جمهور اين قدر در كشور قدرت دارد و قوه قضائيه اين قدر از رييس جمهور حرف شنوي دارد؟ احمدي نژاد اتهامات رحيمي را سياسي مي داند. ولي آيا مشكل عدم رسيدگي واقعا مي تواند مخالفت او باشد؟
به گفته يكي از اعضاي سابق شوراي نگهبان پرونده رحيمي را خدمت مقام معظم رهبري مي برند و توضيح مي دهند با مستندات جمع آوري شده امكان احضار رحيمي وجود دارد و امكان رسيدگي به پرونده هست. رهبري مي پرسند مستندات در چه حدي است؟ اگر دادگاه تشكيل شد آيا امكان تبرئه رحيمي وجود دارد، كه مي گويند بله! امكان تبرئه وجود دارد. با شنيدن اين سخنان رهبري مي فرمايند براي شخصي در جايگاه معاونت اول رييس جمهور اگر اين ميزان اطمينان در خصوص مجرميت وجود ندارد، فعلا نيازي به بررسي پرونده و تشكيل دادگاه نيست.
نسبت چهره هاي جريان ياد شده با سه جريان اصلي مورد اشاره، خصومت با جريان اول و حركت زيگزاگي بين جريان دوم و سوم است. البته اينان جزو چهره هاي دلسوز و فعال انقلاب به شمار مي آيند و موضع يك دستي هم در ميان خود ندارند. منتهي جنس موضع به اصطلاح معتدل گرفتن 'اغلب آنها را به جريان دوم نزديك مي كند و اين اسباب نگراني است؛ چنانكه خط مرزهاي اين جريان با دولت جدي تر از جريان لاريجاني-قاليباف است و برخي كنش هاي اين جريان به نفع هاشمي هم تمام شده و مي شود. اين جريان هم نمي تواند منتقد تاكتيك احمدي نژاد باشد و اصولا چنين حقي ندارد. چون خود در انتخابات 84 با حمايت از قاليباف و مطرح كردن ضرورت اجماع بر "صالح مقبول" به جاي "اصلح" بدتر از اين تاكتيك را در پيش گرفت . آن ديگر صرفا يك تاكتيك نبود ؛ بلكه يك انحراف گفتماني و ظاهرسازي گفتماني بود . لوس كردن موضع انقلابي گري و عدالتخواهي بود.
بين مواضع علي مطهري و احمد توكلي هم تفكيك كردن خيلي ساده نيست. علي مطهري صرفا در برخي موارد صراحت بيشتري دارد و گرنه خيلي قضاوت ها مشابه است . اين قابل بررسي تفصيلي و تحليلي است كه در اينجا مي گذاريم و مي گذريم. با اين همه ان شاء الله اين جريان سرباز انقلاب است و بايد هم سرباز واقعي انقلاب بماند و به جريان سوم بپيوندد.
*** جمع بندي و نتيجه گيري
براي فراهم آمدن برداشت درست و دقيق درخصوص مسائل سياسي مي بايست از منظري بلند و از زاويه نگاه نظام و رهبر ي فارغ از حب و بغض هاي جناحي نگريست و قضاوت كرد.
جریان عمار یاسر جرياني دلسوز است كه مواضعش را بر مبناي آرمان هاي بلند تنظيم مي كند و حب و بغض ها را در قضاوت دخالت نمي دهد. اين جريان منتقد جدي فضاي سياسي كنوني است و معتقد است در فضاي سياسي كنوني آن گونه كه مي بايست خبري از ديانت نيست و به عبارت بهتر با سكولاريسمي نوين مواجه هستيم.
اين جريان اما سكوت نمي كند و كنار نمي كشد؛ بلكه مي كوشد تا در فضاي سياست زده امروز جايگاه خود را بازيابد و خط رهبري و انقلاب را دلسوزانه پي بگيرد . اين جريان مطابق دستور رهبري توانمندي ها و برجستگي هاي دولت را ارج مي نهد و بي انصافي ها در حق دولت را نه تنها برنمي تابد بلكه مثل رهبري به مواجهه با آن مي شتابد تا خط نشكند و البته از سوي ديگر مراقب و نگران انحرافات در درون دولت نيز هست و آن گاه كه مي بايست در اين خصوص فرياد مي كند . اين جريان نسبت دولت و برخي چهره هاي مسئله ساز را نسبت مادر و جنين مي داند و نمي خواهد مواجهه با جنين به آسيب رساندن به مادر و از دست دادن همه توفيقات گذشته بيانجامد.
آنچه در فضاي كنوني اهميت دارد شناخت پازل ها و گم نشدن در بازي هاي سياسي است . ايجاد  شبهه و تفرقه اصلي ترين وضعيتي است كه در شرايط نفاق آلود شكل مي گيرد. بايد مراقب كساني  كه گاه انقلابي تر از انقلابي مي نمايند و مي كوشند تا اولويت ها را با دروغ پردازي هاي جناحي جا به جا كنند، بود. بايد مراقب ريشه هاي فتنه بود . مراقب دستاوردهاي جريان انقلابي بود . نبايد كاستي هاي دولت به داعيه داري اسلام آمريكايي و عافيت طلبان منجر شود . بايد رييس جمهور بعدي انقلابي تر و ولايتمدارتر از احمدي نژاد باشد. نبايد اجازه موج سواري به هاشمي رفسنجاني داد و در عين حال بايد مدام از او مواضع صريح و روشن را مطالبه كرد .
آينده از آن منتظران و زمينه سازان ظهور است. ان شاء الله.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مرداد1390 توسط اسحاق قرایی

۳- پديده "اصولگرايان ساكت " ذهنيتي بود كه جعفريان در گرماگرم جدال هاي انتخاباتي مي كوشيد تا با تحليل هاي خود عملي كند. او حتي مجلسيان را از حمايت احمدي نژاد برحذر مي داشت و اين همه در راستاي پروژه "نه احمدي نژاد"ي بود كه يك سوي آن هاشمي، يك سوي آن اصلاحات و سوي ديگر آن كوشنر و... قرار داشت. جعفريان از پيران انقلاب مي گفت و اينكه نبايد آنان را خرد كرد و در عين حال از تطبيق تاريخي شرايط كنوني با صدر اسلام و داستان طلحه و زبير هم همگان را پرهيز مي داد!
او بر احمدي نژاد بارها و بارها تاخت اما در مقابل خطاها و كژروي هاي فاحش امثال موسوي سكوت كرد. جعفريان كه چون علي مطهري، احمدي نژاد را باني فتنه مي پنداشت و موسوي را در سايه اين هجمه به نوعي تبرئه مي كرد، خود در سخن گفتن مراعات چنداني نكرد.
وقتي مرز خودي و غيرخودي برداشته شد؛ وقتي تأسي از رهبري كنار رفت؛ آنگاه است كه كار به اينجا مي كشد. فلان مشكل در وزارت خارجه يا نوع ارتباط با كشورهاي عربي ارزش نوشتن دارد؛ اما بهانه گيري برخي بعد از انتخابات بيست و دوم خرداد هرگز . جعفريان نظرش را در مورد "تقلب گسترده و سازمان دهي شده" نمي گويد؛ بالاخره اين مدعايي درست بود يا غلط؟ در مورد اغتشاشات خياباني اظهارنظر نمي كند؛ در مورد لطمه ديدن وجهه بين المللي ايران حرفي نمي زند؛ در مورد سند راهبردي جبهه مشاركت و مشاوره گرفتن ها از جان كين موضعي نمي گيرد؛در خصوص مواضع راديكال و اپوزيسيون پسند كروبي در انتخابات حرفي به ميان نمي آورد؛ اما در مورد نوع ارتباطمان با كشورهاي عربي مي نويسد! اصولگرايي از نوع جديد اينجاست كه به نمايش گذاشته مي شود! وقتي معيارها گم شد و باب ملاحظه برخي به اصطلاح "بزرگان" نيز باز شد، اين خط سير طبيعي است. آيا اين مشي در پازل سرخط جريان نه چندان جديد واقفيه نيست؟ جريان لاريجاني-قاليباف-رضايي، جرياني بود كه در روزهاي پر حرارت فتنه و بعضا حتي پس از آن به گونه اي كه مي بايست به ميدان نيامد. اينان را "طيف سكوت و ترديد " نيز مي گويند .
شخصي مثل علي مطهري نماد رسانه اي همين جريان است. منتهي برخي چهره هاي اصلي اين جريان كياست دارند و شمرده سخن مي گويند، اما علي مطهري همين را هم ندارد و همه چيز را خيلي راحت روي ميز مي ريزد. اينان هرگز نمي توانند مدعي كاستي هاي فرهنگي دولت شوند . چون در بدنه مشاوران خودشان چندان وضعيت مطلوبي وجود ندارد. كنشگران سياسي هنوز به خوبي به خاطر دارند روزهاي انتخابات 84 را. آن زماني كه ستادهاي قاليباف و هاشمي هيچ تفاوتي با هم نشان نمي داد. پر بود از چهره هاي عجيب و غريب و دختران خوش سيما! اگر كسي قرار است منتقد احمدي نژاد باشد آن قطعا اين جريان نيست . اين جريان بايد نخست مواضع خودش را روشن كند و روندش را نسبت به فتنه و نظام اصلاح نمايد. بررسي مصداقي موارد ديگر مربوط به اين جريان و وضعيت چهره هاي نزديك به اين جريان نيازمند فرصتي جداگانه است . مجمل آنكه اعضاي اين حلقه مجريان مستقيم يا غيرمستقيم هاشمي بوده و هستند و اين با بررسي روند نقش آفريني آنان قابل بررسي مفصل و تحليلي است. برخي چهره هاي اين جريان البته يا برانفتادن پرده ها كوشيدند تا مواضع گذشته خود را اصلاح كنند. از اين جمله مي توان به محسن رضايي اشاره كرد. او كه بحث رياست مجلس نيز برايش مطرح است، كوشيد تا نسبت خود با فتنه گران را مشخص نمايد و هاشمي رفسنجاني را نيز به  واسطه مواضعش مورد نقد قرار دهد.
در مجموع اين جريان هر چه كه باشد عضوي از پيكره انقلاب است و سخن گفتن در اين مقام به منزله آشنايي با واقعيت هاي سياسي است نه حذف جريانات.
جريان سوم؛ زنده ترين جريان سياسي كشور
در فضاي بعد از فتنه 88 كم كم جرياني دارد خود را بازمي يابد كه باني سوم تير بود ، در فتنه ، عمار ياسر بود. حامي و منتقد دلسوز و خيرخواه دولت بود و هست. اين جريان، جريان مخلص و ولايتمداري است كه فارغ از حب و بغض هاي سياسي وارد شده اند و به وظيفه ديني و سياسي خود عمل كرده اند. اين جريان مسائل را از منظر حزبي و جناحي نگاه نمي كند . بلكه مي كوشد همه چيز را از منظر نظام ببيند و با نوعي كلان نگري به قضاوت بنشيند. چهره هاي اين جريان مواضع خود را با مواضع رهبري هماهنگ مي كنند. برخي چهره هاي اين جريان آيت الله مصباح يزدي، آيت الله مهدوي كني، آيت الله علم الهدي، آيت الله يزدي، آيت الله جنتي ، حجت الاسلام مهدي طائب، حجت الاسلام ثمري، حجت السلام روح الله حسينيان، حجت الاسلام پناهيان، حاج سعيد قاسمي، دكتر غلامحسين الهام، حجت الاسلام رسايي، حاج حسين يكتا ، حجت الاسلام روانبخش،دکتر عباسی، دكتر وحيد يامين پور، وحید جلیلی و ... هستند كه البته اين فهرست اعضاي بسيار زيادي دارد.
اغلب اعضاي اين جريان فضاي تحليلي نزديكي دارند و همگي خود را پيرو مقام معظم رهبري مي دانند. اينان حامي احمدي نژاد بوده اند و هستند و البته منتقد مشايي نيز بوده و هستند ، اما هيچ گاه مشايي را مسئله اصلي كشور نكرده اند و با برخي جريانات كه براي اهداف سياسي خاص خود جريان مشايي را برجسته مي كند، همراهي نداشته اند. بدنه اصلي اين جريان منتقد جريان لاريجاني-قاليباف-رضايي نيز هست و اينان را چهره اي آرماني براي انقلاب نمي بيند.
اين جريان دير نيست كه خود را بازيابد و فارغ از منافع سياسي و حزب بازي هاي تاريخ مصرف گذشته مسير خود را در فضاي سياسي كشور باز كند. اين جريان دنبال رييس جمهوري انقلابي تر از احمدي نژاد است. كسي كه پازل هاشمي را خوب بشناسد و در جدال هاي كوچك سياسي گم نشود. به نظر مي رسد آينده از آنِ جريان سوم است. اين جريان پيروز گفتماني است. اين جريان بايد به دور از منافع سياسي به انقلاب فكر كند و با بهره گيري از نقطه نظرات رهبر انقلاب، كشور را يك گام در راستاي رسيدن به تمدن بزرگ اسلامي به پيش ببرد. اين جريان تا كنون از خود براي انقلاب هزينه كرده و به نظر تا آخر هم خواهد ايستاد. رسانه هاي فعالي چون هفته نامه 9دي(که البته توقیف شد!)، هفته نامه پرتو و سايت خبري رجانيوز از رسانه هاي نزديك به اين جريان به شمار مي آيد.
قرارگاه راهبردي عمار ثمره گرد هم آمدن اعضاي اين جريان است. اين اعضا از اوايل سال 89 طي جلساتي گرد هم آمدند و خط مرز اصلي خود را براي پذيرفتن اعضا، عملكرد انقلابي در جريانات فتنه گذاشتند. هيئتي با عنوان هيئت موسس همان آغاز تشكيل شد و مسئوليت تهيه و تدوين اساسنامه را بر عهده گرفت. پس از تدوين پيش نويس اساسنامه بود كه اعضاي شوراي مركزي اين جريان طي انتخاباتي مشخص شدند. در بين اعضا حجت الاسلام و المسلمين پناهيان واجد بيشترين آرا شد. او كسي است كه ذهن و تحليل استراتژيك دارد و مي تواند در مقام يك استراتژيست جدي براي جريان ارزشي كشور عمل كند.
اسامي برخي از اعضاي شوراي مركزي قرارگاه عمار بدين شرح است:1- حجت الاسلام والمسلمين عليرضا پناهيان (مسئول اتاق فكر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها)2- حجت الاسلام والمسلمين مهدي طائب (استاد حوزه و دانشگاه) 3- مهندس حاج سعيد قاسمي (فعال فرهنگي و مدير مؤسسه فرهنگي ميثاق)4- وحيد جليلي (سردبير ماهنامه راه و عضو جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي) 5-حجت الاسلام والمسلمين محمدمهدي ماندگاري(رئيس هيئت مديره مؤسسه فرهنگي سيره شهدا)6- دكتر مهدي كوچك زاده (نماينده مجلس و استاد دانشگاه)7- حجت الاسلام والمسلمين حميد رسايي( نماينده مجلس و مديرمسئول هفته نامه 9 دي)8- نادر طالب زاده( نويسنده و كارگردان و مجري برنامه راز) 9- حاج حسين يكتا( دبير سابق ستاد راهيان  نور كشور)10- دكتر حسن عباسي( رئيس مؤسسه بررسي هاي دكترينال امنيت بدون مرز)11-حجت الاسلام والمسلمين علي ثمري (دبير هيئت مركزي گزينش كل كشور)12- حجت الاسلام والمسلمين روانبخش (دبير سياسي نشريه پرتو سخن)
اگر خدا بخواهد ادامه دارد...



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 2 مرداد1390 توسط اسحاق قرایی

مهدي و اميرحسين معتقدند كه ميان سال‌هاي 1368 تا 1384 در ايران دايي‌سالاري حاكم بوده است چرا كه آنان دو دايي دارند كه از سال 1368 تا سال 1384 بر ايران حكومت مي‌كردند. دايي پدري آنان اكبر هاشمي رفسنجاني بود كه از سال 1368 تا سال 1376 رئيس‌جمهور ايران بود و دايي مادري آنان سيدمحمد خاتمي بود كه از سال 1376 تا سال 1384 رياست‌جمهوري ايران را بر عهده داشت. پدر و مادر مهدي و اميرحسين هاشميان به ترتيب فرزندان حجت‌الاسلام محمد هاشميان امام جمعه رفسنجان و آيت‌الله صدوقي امام جمعه يزد بودند و اين يعني آنها فرزندان مشترك «يزد و رفسنجان» و «صدوقي و هاشميان» هستند؛ جايي كه «هاشمي‌ها» و «خاتمي‌ها» به هم مي‌رسند. مهدي و اميرحسين تنها كساني هستند كه در فاصله دو دهه خواهرزاده رئيس دولت ايران بوده‌اند اما پيوند خانواده و دولت در ايران محدود به ايشان نيست:


نسل اول: اسلام انقلابي و ازدواج انقلابي


با پيروزي انقلاب اسلامي ايران نسلي از جوانان مسلمان به قدرت رسيدند كه مبارزه سياسي و اسلام انقلابي براي آنها فرصتي باقي نگذاشته بود تا به ازدواج فكر كنند. ازدواج براي اين نسل در زمره اولويت‌هاي زندگي نبود و از سوي ديگر به دليل ديدگاه مذهبي و عقيدتي آنان امكان آشنايي گسترده جز از طريق خانواده با جنس مخالف را نداشتند يا اگر داشتند ديدگاه ايدئولوژيك اين جوانان به آنان اجازه نمي‌داد در دانشكده يا جامعه به انتخاب دست زنند. واقعيت آشكار ديگر اين بود كه نظام تازه‌تاسيس جمهوري اسلامي نياز به مديراني از جنس اين پيروان اسلام انقلابي داشت و آنان كه در فاصله سني 25 تا 35 سال قرار داشتند و روزگاري گمان نمي‌كردند كه به عنوان كارمند در اداره يا وزارتخانه‌اي استخدام شوند اكنون در معرض نهادهاي وزارت دولت و وكالت مجلس قرار گرفته بودند و شايد درست نبود كه در «تجرد» بمانند. اينگونه بود كه ازدواج انقلابي به ضرورت اسلام انقلابي تبديل شد؛ ازدواجي كه در درون مناسبات نظام تازه شكل مي‌گرفت و اخلاق و آداب خاص خود را داشت: با آشنايي خانوادگي آغاز مي‌شد و با مراسم ساده‌اي پايان مي‌يافت. گاه مسجد صورت مي‌گرفت و تعداد ميهمانان مراسم ازدواج بسيار اندك بود. ازدواج‌هايي كه در درون خانواده انقلاب صورت مي‌گرفت اين مزيت را داشت كه خانواده‌هاي عضو اين خانواده بزرگتر شناختي كافي از هم داشتند و نيازي به تحقيق بسيار وجود نداشت. سطح توقعات طرفين از يكديگر نيز اندك بود و به دليل جو اجتماعي موجود، خانواده‌ها به ساده‌ترين شكل ممكن مقدمات ازدواج را فراهم مي‌كردند.


1- داماد سرخانه!


يكي از اين ازدواج‌هاي مشهور ازدواج محمد محمدي‌نيك مشهور به ري‌شهري با دختر آيت‌الله مشكيني بود. ري‌شهري كه پس از انقلاب اسلامي ايران پس از مدتي حضور در دادستاني ارتش به وزارت اطلاعات، دادستاني ويژه روحانيت، دادستاني كل كشور و سرپرستي حجاج ايراني رسيد، حاج‌آقا مرتضي تهراني را معرف و مسبب اين ازدواج مي‌داند: «آقاي مشكيني پاسخ ايشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم، خوب آمد پس از موافقت ايشان جريان را به خانواده‌ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه‌ام... خواستم كه به قم بروند و صبيه ايشان را ببينند. آنها رفتند و ديدند و پسنديدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولي خيلي كوچك است. او در آن هنگام تقريبا 9 ساله بود.» (خاطره‌ها، ج 1، ص 52 – 51) مهريه اين ازدواج هزار تومان بود: «مهريه را مبلغ 5 هزار تومان نوشتم [اما آيت‌الله مشكيني] در اثر خطاي ديد پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود به ما پيغام داد من حرفي ندارم كه مهريه او پانصد تومان باشد ولي چون مهريه خواهر بزرگتر او هزار تومان است همين مبلغ را براي مهريه او بپذيريد. من تعهد مي‌كنم كاري كنم كه بيش از پانصد تومان شما بدهكار نشويد» (همان: 52) مراسم عقد در حرم امام رضا(ع) «بدون هيچ‌گونه تشريفات اجرا شد» از آن پس آقاي ري‌شهري «مانند يكي از اعضاي خانواده آقاي مشكيني در منزل ايشان و به قول معروف داماد سرخانه» بود. (همان: 53) يك سال و نيم بعد با انتقال به قم داماد ديد كه «به تدريج شرايطي پيش آمده كه احساس كردم ادامه اين وضع به مصلحت نيست با اينكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پيشنهاد كردم كه هرچه زودتر انجام شود تا بتوانيم زندگي مستقل تشكيل دهيم. آقاي مشكيني ابتدا با اين پيشنهاد موافق نبود دليل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سني بود. چون در آن هنگام يازده سال بيشتر نداشت اما من موضوع را با جديت پيگيري مي‌كردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم... سرانجام با اصرار من ايشان (مشكيني) راضي شد و جشن ازدواج‌مان در سال 1347 برگزار شد.» (همان: 53)


2- داماد دگرانديش


ازدواج مشهور ديگر عصر انقلاب اسلامي ازدواج دختران آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با پسران آيت‌الله لاهوتي بود. هاشمي رفسنجاني و حسن لاهوتي هر دو از مبارزان سياسي با رژيم پهلوي بودند. همين سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آيت‌الله لاهوتي يعني حميد و سعيد با دو دختر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به ترتيب فائزه و فاطمه هاشمي ازدواج كنند. فرزندان آيت‌الله لاهوتي از موقعيت سياسي خود براي ورود به حكومت استفاده نكردند اما فائزه هاشمي در سال 1375 نماينده دوم مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي شد و به عضويت حزب كارگزاران سازندگي درآمد و همواره به عنوان نماد گرايش ليبرالي پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمي نيز به عضويت حزب اعتدال و توسعه درآمد . يكي از مهمترين مصائب و مسائل اين دو ازدواج، درگذشت لاهوتي بود. حسن لاهوتي گرچه از روحانيون مبارز و مبارزين مذهبي محسوب مي‌شد اما به جز حميد و سعيد فرزند ديگري به نام وحيد لاهوتي داشت كه مانند فرزندان بسياري از روحانيون مبارز آن عصر (همچون آيت‌الله طالقاني، محمدي گيلاني، جنتي و...) دگرانديش بود و چپ‌گرا. كار به جايي رسيد كه روز چهارشنبه 6 آبان 1360 اكبر هاشمي رفسنجاني در كارنامه روزانه‌اش نوشت: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند كه از طرف دادستاني انقلاب به خانه آقاي [حسن] لاهوتي ريخته‌اند و خانه را تفتيش مي‌كنند. به آقاي [اسدالله] لاجوردي گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقاي لاهوتي بي‌حرمتي نشود. گفت دنبال مدارك وحيد [لاهوتي] هستند. اول شب اطلاع دادند كه آقاي لاهوتي را به زندان برده‌اند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوييم ايشان را آزاد كنند. آقاي لاجوردي پيدا نشد به آقاي [سيدحسين] موسوي تبريزي دادستان كل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد كنند. احمد آقا گفت امام هم از شنيدن خبر ناراحت شده‌اند.» (عبور از بحران: ص 341) اما لاهوتي هرگز به خانه‌اش بازنگشت. فردا صبح هاشمي رفسنجاني نوشت: «عفت تلفني اطلاع داد كه آقاي لاهوتي را ديشب به بيمارستان قلب برده‌اند بلافاصله تلفن زد و گفت از دنيا رفته‌اند تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقاي لاجوردي دادستان انقلاب تهران گفت آقاي لاهوتي اتهامي نداشته‌اند، براي توضيح مدارك مربوط به وحيد آمده بودند كه به محض ورود به زندان دچار سكته قلبي شده و معالجات بي‌اثر مانده است. قرار شد پزشكي قانوني نظر بدهد.» (همان: ص 340)


خبر درگذشت حسن لاهوتي نماينده امام خميني در استان گيلان، امام جمعه رشت، نماينده مردم رشت در مجلس اول و سرپرست سپاه پاسداران با سكوت رسانه‌ها مواجه شد و همين مساله اعتراض فرزندان و عروسان وي را برانگيخت. آنان حتي به پدرشان اكبر هاشمي رفسنجاني كه در آغاز جلسه علني مجلس شوراي اسلامي خبر درگذشت آيت‌الله لاهوتي را داده بود، اعتراض كردند: «حميد و فائزه آمدند و شب را پيش من ماندند. چون تنها بودم مقداري آنها را تسليت دادم و ارشاد كردم. غيرمستقيم گله داشتند كه چرا من با صراحت نگفتم كه آقاي لاهوتي در زندان سكته كرده و فوت شده» (همان: ص 359)


از آن روز سال‌ها مي‌گذرد اما هنوز كسي با صراحت از درگذشت آيت‌الله لاهوتي سخن نمي‌گويد.


3- داماد لبنان


ازدواج ديگري كه در اين سال‌ها رخ داد و پيوندهاي خانواده‌هاي روحاني را استوار مي‌ساخت ازدواج فرزندان دو روح‌الله به دو دخترخاله بود. سيداحمد خميني فرزند امام روح‌الله خميني و سيدمحمد خاتمي فرزند آيت‌الله روح‌الله خاتمي با دو دخترخاله ازدواج كردند كه سيدمحمد صدر پسرخاله آنهاست. بدين‌ ترتيب خانواده بزرگي شكل مي‌گيرد كه پيوند ميان خميني‌ها، خاتمي‌ها و صدرها را برقرار مي‌كند. اينگونه است كه سيدمحمد خاتمي به دليل نسبتي كه از طريق همسرش با امام موسي صدر مي‌يابد به داماد لبنان مشهور است همچنان كه آيت‌الله سلطاني طباطبايي پدر خانم فاطمه طباطبايي همسر مرحوم سيداحمد خميني از جمله علمايي بود كه از نامزدي خاتمي براي رياست‌جمهوري ايران در سال 1376 حمايت كرد.


4- داماد امام


اما اين تنها پيوند خاتمي‌ها و خميني‌ها نيست. در نيمه دهه 60 سيدمحمدرضا خاتمي ديگر فرزند آيت‌الله روح‌الله خاتمي با زهرا اشراقي نوه آيت‌الله روح‌الله خميني ازدواج كرد. زهرا اشراقي در عين حال دختر آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقي داماد امام خميني است كه در سال‌هاي تبعيد امام خميني دفتر ايشان را هم اداره مي‌كرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوري اسلامي با ابوالحسن بني‌صدر اولين رئيس‌جمهوري اسلامي ايران از سوي امام خميني به عضويت هيات حكميت براي حل اختلاف درآمد. شهاب‌الدين اشراقي روز جمعه 20 شهريور 1360 به علت سكته درگذشت. در سال 1386 شوراي نگهبان صلاحيت پسر آيت‌الله علي اشراقي – كه نامزد اصلاح‌طلبان براي مجلس هشتم بود – را رد كرد اما با واكنش صريح بيت امام خميني در مرحله تجديدنظر صلاحيت او تاييد شد.


5- داماد استاد


پس از شهادت استاد مرتضي مطهري، دختر ايشان با پسر آيت‌الله ميرزاهاشم آملي ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسي است كه به نام دكتر علي لاريجاني يك دهه رئيس سازمان صدا و سيما و قبل از آن وزير ارشاد اسلامي و پس از آن دبير شوراي عالي امنيت ملي شد. علي لاريجاني عضو يكي از خانواده‌هاي مذهبي و سياسي جمهوري اسلامي است. محمدجواد لاريجاني اولين فرزند اين خانواده است كه به قدرت رسيد: معاون وزير امور خارجه شد و نماينده مجلس شد. او اكنون به عنوان معاونت حقوق بشر قوه قضائيه مشغول خدمت است. صادق لاريجاني كه «شيخ» خانواده لاريجاني‌هاست نيز رئیس قوه قضا به حساب مي‌آيد . علي لاريجاني همان داماد استاد مطهري است كه اكنون به نمايندگي از مردم قم به پارلمان راه يافته و قدم در راه رياست مجلس و شايد رياست‌جمهوري مي‌گذارد.

نسل دوم:


1- مشهورترين ازدواج نسل دوم ازدواج مجتبي خامنه‌اي فرزند مقام معظم رهبري با دختر دكتر غلامعلي حدادعادل است؛ پيش از آنكه به رياست مجلس هفتم شوراي اسلامي و حتي نمايندگي مجلس ششم برسد. شايد به همين علت باشد كه غلامعلي حدادعادل در اسفندماه سال گذشته در گفت‌وگو با مجله شهروند امروز گفته «من اين تحليل را قبول ندارم كه چون خانواده ما با خانواده مقام معظم رهبري پيوند سببي پيدا كرد گروه‌هاي سياسي به بنده تمايل نشان دادند. خويشاوندي تاثيري در تصميماتم به عنوان رئيس‌مجلس ندارد» ديگر فرزندان رهبر انقلاب نيز با خانواده‌هاي مذهبي و سياسي داراي گرايش‌هاي ديگر ازدواج كرده‌اند: مسعود خامنه‌اي با دختر آيت‌الله خرازي از مدرسين حوزه علميه قم و خواهر صادق خرازي معاون وزير امور خارجه در دولت خاتمي و مشاور كنوني سيدمحمد خاتمي ازدواج كرده است در عين حال كه كمال خرازي وزير خارجه خاتمي و رئيس شوراي راهبردي روابط خارجي عموي عروس به حساب مي‌آيد. مصطفي خامنه‌اي ديگر فرزند مقام معظم رهبري نيز با دختر آيت‌الله خوشوقت از روحانيان تهران و نامزد ائتلاف رايحه خوش خدمت (گروه حامي دولت محمود احمدي‌نژاد) ازدواج كرده است. با وجود اين فرزند آيت‌الله خوشوقت مديركل مطبوعات خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره سيدمحمد خاتمي بود و در پرونده زهرا كاظمي اظهارنظري متفاوت از اظهارنظرهاي رسمي كرد. دختر ديگر مقام معظم رهبري با فرزند حجت‌الاسلام والمسلمين محمدي گلپايگاني رئيس دفتر رهبر انقلاب اسلامي ازدواج كرده است. بدين ترتيب با مروري بر ازدواج‌هاي فرزندان مقام معظم رهبري مي‌توان گفت هيچ يك از اين ازدواج‌ها نمي‌تواند واجد معناي جناحي يا سياسي خاصي باشد. به جز آنكه همگي آنها در محدوده خانواده‌هاي مذهبي و سياسي انقلاب اسلامي رخ داده است.


2- اما ماجرا زماني جالب‌تر مي‌شود كه دريابيم سلسله اين ازدواج‌ها به تدريج خانواده‌هاي بيشتري را در بر مي‌گيرد و در نهايت خانواده‌اي بزرگتر را مي‌سازد. چندي پيش پسر صادق خرازي با دختر محمدرضا خاتمي ازدواج كرد. بدين ترتيب صادق خرازي كه برادر همسر فرزند مقام معظم رهبري است، در عين حال پدر همسر نوه امام خميني و برادرزاده سيدمحمد خاتمي نيز هست و اين به معناي خانواده سياسي و مذهبي بزرگي است كه با دو رهبر نظام و يك رئيس‌جمهور و نيز يك وزير خارجه جمهوري اسلامي نسبت دارد.


3- در ادامه همين مناسبات خانوادگي ازدواج فرزندان مرحوم سيداحمد خميني و نوادگان امام خميني نيز جالب توجه است: سيدحسن خميني نوه ارشد امام خميني با دختر آيت‌الله موسوي بجنوردي عضو سابق شوراي عالي قضائي و عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز ازدواج كرده است.


برادر او يعني سيد ياسر خميني نيز با دختر سيدمحمد صدر نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان براي مجلس هشتم ازدواج كرده است. يعني در واقع فرزند سيداحمد خميني با دختر پسرخاله مادرش خانم فاطمه طباطبايي ازدواج كرده كه پسرخاله همسر سيدمحمد خاتمي نيز محسوب مي‌شود و از خانواده بزرگ «صدر» به حساب مي‌آيد. خانواده امام خميني البته دامادهاي مشهور ديگري نيز دارد: نوه خانم زهرا مصطفوي دختر امام خميني با پسر محسن رضايي ازدواج كرده و دختر ديگر آيت‌الله اشراقي (كه نوه امام خميني به حساب مي‌آيد) با پسر آيت‌الله طاهري امام جمعه سابق اصفهان ازدواج كرده است تا خانواده‌اي بزرگ شكل گيرد.


4- يكي از جالب‌ترين ازدواج‌هاي درون حكومت جمهوري اسلامي ازدواج پسر رئيس اسبق قوه قضائيه با دختر رئيس سابق اين قوه است: پسر آيت‌الله موسوي اردبيلي با دختر آيت‌الله سيدمحمود هاشمي شاهرودي ازدواج كرده است. پسران ديگر آيت‌الله موسوي اردبيلي هر يك با دختر يكي از بزرگان مذهبي ازدواج كرده‌اند: دختر آيت‌الله جوادي آملي از مدرسين حوزه علميه قم و آيت‌الله شهرستاني از فقهاي قم و نماينده آيت‌الله سيستاني در ايران كه چندي يكي از بستگانش وزير نفت عراق بود. از نسل دوم اين خانواده نوه آيت‌الله موسوي اردبيلي و آيت‌الله جوادي آملي با پسر محمد هاشمي برادر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و رئيس اسبق سازمان صداوسيما ازدواج كرده‌اند.


5- از ميان اعضاي دفتر امام خميني و دفتر حضرت آيت‌الله خامنه‌اي فرد مشتركي وجود دارد كه دو داماد بنام دارد: حجت‌الاسلام رسولي محلاتي دختران خود را به عقد آقايان ناطق نوري رئيس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندي وزير اسبق مسكن درآورده است. حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوري هم‌اكنون مسووليت بازرسي دفتر مقام معظم رهبري را بر عهده دارد.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 تیر1390 توسط اسحاق قرایی

عنوان «سکولاریزه نمودن سنت و نهاد دین» برای آنچه که در ایران توسط بعضی روشنفکران مذهبی آغاز شده عنوان مناسبی است.

دین اسلام برای آنکه  بتواند با زندگی عرفی جامعه امروز هم زیستی و تطابق پیدا کند باید در حوزه خصوصی زندگی فردی محدود شود ، یعنی همچنان که  درباره  مسیحیت اتفاق افتاد باید از این ادعا که می تواند پاسخگوی تمام مسائل بشر باشد دست بردارد و حکومت را رها کند و خدا را نیز به یک خدای فردی که فقط از طریق وجدان فردی می توان با او ارتباط یافت، مبدل سازد. برای آنکه این اتفاق بیفتد نخست باید امکان دسترسی به حقیقت دین را از طریق قرآن و احادیث انکار کرد و بعد فقه را از پاسخگویی به معضلات جامعه امروز عاجز دانست و بعد در جواب اینکه« بالاخره باید از چه راه به حقیقت دینی دست یافت؟ » صورت تعمیم یافته ای از نبوت ( یعنی نبوت فردی ) را پیشنهاد کرد و بعد در جواب اینکه « پس برای اداره جامعه په باید کرد و به کجا روی آورد؟ » گفت: جهان امروز در حل مشکلات خویش بیش از آنکه به فقیهان نیازمند باشد به راهنمایان و مدیران و کارشناسان نیازمند است. » پس باید ولایت ساینتیستها و روشنفکران را به جای ولی فقیه نشاند.

(حلزون های خانه به دوش. ص 74 )




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 تیر1390 توسط اسحاق قرایی

اما سيد ابوالحسن نواب كيست؟

او موسس مركز اديان در حوزه علميه قم است. جايي كه به پايگاه جريان روشنقكري منفعل غربي در قم بدل شده است. در بازه زماني انتشار روزنامه شرق ، مدير مركز اديان با روزنامه شرق مصاحبه كرد و مسائلي را مطرح كرد كه اين حرف اعتراض بسياري از فضلا، علما و طلاب حوزه را به دنبال داشت. نواب سابقه فعاليت و مسئوليت در موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني را نيز در كارنامه خود دارد. مسئوليتي كه البته در سال هاي اصلاحات و به واسطه مواضع او از او بازستانده مي شود تا نواب كم كم به يك منتقد جريان آيت الله مصباح يزدي تبديل شود.
حجت الاسلام روانبخش دبير سياسي هفته نامه پرتو درخصوص او مي گويد:« آقاي نواب كه الان با جمع طلاب و علماي انقلابي مخالفت مي كند، كسي است كه در هشت سال اصلاحات به آقاي خاتمي نزديك بود، در سال 88 هم از هواداران موسوي بود. برخي از اساتيد و اعضاي هيئت علمي مركز اديان در روز 30 خرداد در خيابان انقلاب با لباس روحانيت در صف اول فتنه گران در مقابل نظام و انقلاب ايستادند و جريان فتنه را رهبري مي كردند كه عكسها و تصاويرشان در سايتها هم آمد. البته چنين شخصيتي اگر به طلاب و فضلاي حوزه چنين اتهاماتي را بزند،جاي شكر دارد نه جاي ناراحتي!

چنانكه روانبخش نيز اشاره مي كند، برخي چهره هاي مركز اديان از پيشتازان اغتشاشات خياباني بودند كه در اين زمينه مي توان به حميد رضا شريعتمداري اشاره كرد. گفته مي شود در قم فردي به نام "سيد ضياء مرتضوي" ميدان دار اصلي اين ماجراها بوده كه حميدرضا شريعتمداري نيز به موازات او نقش آفريني هايي را بر دوش مي كشد. در ماجراي اغتشاشات، وي و دوستانش علاوه بر شركت درآشوب ها كه تصاويري هم از آن منتشر شد، در قم نيز تلاش زيادي براي ايجاد اختلاف بين علما و روحانيون و صدور بيانيه هاي متعدد به منظور ملتهب كردن فضا انجام دادند.

شريعتمداري كه از پيروان طيف فكري مصطفي ملكيان و جريان تجديدنظر طلب است ، با فعاليت هاي گسترده در ايام اغتشاشات توانست ضمن ديدارهاي متعدد با برخي علما، دانشجويان و طلاب، ذهن برخي از آنان را نسبت به نظام مشوش نمايد.

 

 

 

 

 

پس از آزادي 2 نفر از عوامل فتنه يعني عبدالرحيم سليماني اردستاني( از اساتيد مركز مطالعات اديان ومذاهب واستاد دانشگاه مفيد قم) كه در درگيري هاي بهشت زهر ا بازداشت شده بود و ذبيحي يكي ديگر از عوامل فتنه، شريعتمداري و برخي دوستان همفكرش به منزل آن ها رفته و تلاش كردند نشان دهند هنوز با اين جريان همراه هستند.

رسول جعفريان ديگر چهره نزديك به لاريجاني است كه رياست كتابخانه مجلس شوراي اسلامي را بر عهده دارد(متاسفانه مشاور مذهبی فیلم مختارنامه نیز هستند). كسي كه در بازتاب، تابناك و بعد هم سايت خبري آينده قلم زد و مي زند . البته بايد در نظر داشت در شرايطي كه با تغيير سردبير سايت خبري تابناك اصلاحات مثبتي در روند اين سايت اعمال شد، برخي روندهاي گذشته جايي در تابناك نيافت و همه سر از سايت آينده درآورد.

رسول جعفريان كه سال 68 در مصاحبه با روزنامه رسالت يعني روزنامه منتقد دولت وقت، دولت موسوي را باني درگيري بين ارگان هاي مختلف لقب مي داد، در انتخابات 88 رقيب انتخاباتي او را به اين صفت ملقب و "حيرت"ي ساختگي را تئوريزه كرد! او كه در "سايت خبري بازتاب " به نوعي از مرگ سياسي گروهي از اصلاح طلبان مي نوشت، در آستانه انتخابات به ادامه حياتشان انديشيد و از شكل گيري زمينه هاي انقلابي جديد در كشور خبر داد! جالب اين بود كه پيش از اين همو سابقه مجتهد شبستري را مورد توجه قرار مي داد و از ضرورت عبرت گرفتن از تغيير مواضع 180 درجه اي سخن مي گفت!

مرور تفصيلي تر اين ماجرا خالي از لطف نيست. سؤال اينجاست كه اين چه جنس تحليلي است كه كار را بدين جا می كشاند؟ و اصولاً امكان طي راه "اصولگرايي" چگونه ممكن است؟! آيا رسول جعفريان نماد يك جنس رويكرد است كه سرانجامي اين چنين مي يابد؟ اگر پاسخ مثبت است ، ريشه هاي اين رويكرد كجاست و همسويان با او چه كساني هستند؟ مرور مواضع جعفريان ناخودآگاه سرنخ هاي قابل قبولي در اين زمينه ارائه مي كند.

1- پاييز سال 87 بود كه در گرماگرم هجي كردن سلسله طرحهاي ائتلافي كه "طرح دولت وحدت ملي" شاه بيت آن مي شد، مجلس شوراي اسلامي به رياست علي لاريجاني ، ميزباني شركت كنندگان در همايش "سي سال قانون گذاري" را پذيرفت و به اين ترتيب مجلسيان و چهره هايي چون عزت الله سحابي، هاشم صباغيان، علي حكمت، فضل الله صلواتي ، ابراهيم باي سلامي، محمدمهدي جعفري، اعظم طالقاني، علي اكبر موسوي خوئيني و... گرد هم آمدند تا آنچه "وحدت" ناميده مي شد را معنا كنند.

رسول جعفريان آن روز يادداشتي نوشت با عنوان "وحدت آفريني از خانه ملت " و در مدح و منقبت تصميم رييس مجلس شورا سخن گفت . او نوشت :« اين نمايندگان با حضور پكپارچه خويش نشان دادند كه اكنون پس از يك دوره "جدل هاي اغلب بي پايه " و "تندي ها و جسارت هاي نامعقول"، وقت آن فرا رسيده است تا "معقولانه " با مسائل و تهديدهاي موجود روبه رو شده و بدون در نظر گرفتن آن سوابق ناهنجار و بي توجه به فريادهاي تفرقه افكنانه و لجن پراكني هاي داخلي و خارجي، به موضع معقول پاسخ مثبت داده و شادمانه دست يكديگر را براي رهايي از ناهنجاري ها بفشارند. پيروزي عقل بر احساساتي كه گاه عقل نمايانه به ايجاد اختلاف مي انديشد، پيام مستقيم اين جلسه بود.»

امام در خصوص نهضت آزادي فرموده بودند:« نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون گذاري يا قضايي را ندارند ؛ و ضرر آنها، به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويل هاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند ، از ضرر گروهك هاي ديگر، حتي منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است.» و در بيان جعفريان گو اين بيانات در زمره "جدل هاي بي پايه " و "جسارت هاي نامعقول " لقب مي گرفت چه آنكه او ديگر حضور اعضاي نهضت آزادي در همايش "سي سال قانون گذاري " را پيروزي عقل بر احساسات لقب مي داد.

برآيند اين نوع نگرش حذف خط مرزها بين "خودي" و "غير خودي" بود. انديشه امام و قضاوت امام در خصوص جريانات جايگاهي نداشت و كسي نمي پرسيد اگر اين جنس از "وحدت" ممدوح است، چرا امام راحل آن روز آن را در دستور كار قرار ندادند؟ آيا برخوردهاي امام احساسي بود و مصداق "جدل هاي بي پايه" و "جسارت هاي نامعقول "؟! اين رويكردي است كه مختص به جعفريان نيست و در بطن اصولگرايي متاسفانه گهگاه مي توان آن را جستجو كرد . اين همان رويكرد جريان لاريجاني-قاليباف-رضايي است. نتيجه عملي اين رويكرد همان چيزي است كه پيشتر آمد. وقتي تعريف خودي و غيرخودي موضوعيت خود را از دست داد، كم كم اصول هم رنگ مي بازد؛ آن گاه است كه ناخودآگاه مي توان در پازل دشمن هم بازي كرد.

2- "تا دير نشده... آتش بس بدهيد" اين عنوان مقاله اي بود كه از رسول جعفريان در سايت خبري آينده منتشر شد. مخاطب واقعي اين مقاله چه كسي مي توانست باشد؟ چه كسي بايست آتش بس مي داد و جعفريان در باب توصيه و تعيين تكليف براي چه كسي برآمده بود؟

رسول جعفريان در اين يادداشت نوشت:«آنچه اهميت دارد اين است كه آتش بس بايد از سوي فرماندهي باشد كه با قدرت هرچه تمام، با سياست و كياست تمام، با بي طرفي، با موضع پدرانه ،با تأديب هر دو طرف، و با خاموش كردن صداي كساني كه از موضع قدرت و با داشتن امكانات بي شمار، خواستار دستگيري اين و آن هستند، با جلوگيري از اقدامات تندروانه كه ديگران را تحريك كرده و رگ گردن آن را به خروش مي آورد، آنان را خاموش سازد.» اين مقاله در تاريخ 22 شهريور ماه سال 89 منتشر شد.

مخاطب مشخص بود؛ رهبري. بسياري از تحليل هاي جعفريان در تقابل آشكار با نقطه نظرات و تحليل هاي رهبر انقلاب قرار داشت. مقام معظم رهبري از كساني مي گفتند كه نقطه قوت نظام در انتخابات دهم را به نقطه ضعف بدل كردند و مدام بر كوس ترديد دميدند و رسول جعفريان هم اتفاقا از حيرت ها و ترديدها گفت و از بي اعتمادي مردم دم زد. او نوشت :«نگرانی های پس ازانتخابات و ترديدها و حيرت هايي كه طي يكي دو ماه پديد آمد ، سبب شد تا بسياري از "مردم"(!) در جانبداري از روند تحولات به ترديد افتاده، دست به اعتراض يا دست كم سكوت بزنند. سونامي بي اعتمادي در بخش گسترده اي از "مردم"(!) پديد آمد...»

مشكل از آنجا شروع شد كه سياسيون به جاي تراز كردن مواضع خود با رهبري از باب "تعيين تكليف" براي رهبري برآمدند. اگر رهبري از نزديكي مواضع احمدي نژاد به خود سخن مي گفت ، اينان اين دست سخنان را چون باب طبعشان نبود، نمي شنيدند و اگر از صحت انتخابات و ضرورت بصيرت دم مي زد، اينان نمي پذيرفتند. فاصله با خط ولايت، از جانب هر كس و در هر جايگاهي كه باشد، خواه ناخواه روند قضاوت ها و تحليل ها را عوض خواهد كرد . و اين آن چيزي است كه متاسفانه بر سر برخي به اصطلاح اصولگرايان هم آمده است.

این هم تصویر حضرات در دیدار اخیرشان با آقای هاشمی برهمانی در کاخ مرمر!!!

اگر خدا بخواهد ادامه دارد...




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 23 تیر1390 توسط اسحاق قرایی

سلام. نظر حجت الاسلام پناهیان در این مورد رو میذارم، برای خودم خیلی جالب و البته منطقی بود. البته نظر خودمم (کما اینکه بعضی دوستان نزدیکم میدونن) تقریبا همینه.

گزیده ای از صحبتهای حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان استاد حوزه و دانشگاه:

طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌های کشور باید به صورت معقول و طبیعی اجرا شود، نه اینکه طوری باشد که افکار عمومی نسبت به آن واکنش نشان دهد.

باید دید آیا با اجرای این طرح موجبات آرامش بیشتر دانشجویان فراهم می‌شود؟ آیا از درگیری‌های روحی و عاطفی جلوگیری می‌شود یا به گونه‌ای جلوه پیدا خواهد کرد که نه تنها تفکرات دانشگاهیان، بلکه افکار عمومی نیز جریحه‌دار می‌گردد.

تا وقتی زمینه‌های روانی بویژه برای دانشگاهیان فراهم نشود، اجرای عجولانه چنین طرحی با شکست مواجه خواهد شد...مجریان این طرح مراقب باشند که این کار به شیوه‌ای صورت نگیرد که بسیاری از اولویت‌ها زیر پا گذاشته و مستمسکی برای درگیری‌های سیاسی شود و عده‌ای از اجرا یا عدم اجرای آن سوء‌استفاده کنند.

نتیجه نگاه عجولانه به چنین طرحی، عدم پذیرش از سوی افکار عمومی است... دانشگاه برای اجرای این طرح آماده نیست و از قواعد احتمالی خبر ندارد، پس اگر اجرای این طرح از منطق کافی برخوردار است، ضمن بیان آن باید به اقتضائات محیط علمی نیز توجه شود، به هر روی مطلع شدن از ابعاد و استدلال‌های منطقی طرحی که برای آنهاست حق دانشگاهیان است.

باید بدانیم که اساساً نفع تفکیک جنسیتی در محیط علمی برای چیست... آیا هدف از این طرح، بهره‌وری بیشتر دانشجویان و معطوف شدن انرژی آنان به کار علمی است، حال آن‌که در محیط‌های مختلط کار علمی به‌طور قابل‌قبولی صورت می‌گیرد.

تفکیک جنسیتی به صورت مطلق ضرورتی ندارد و لزومی به اجرای فراگیر و عام آن نیست، ضمن این‌که می‌توان با روش‌های منطقی و در یک نظرسنجی علمی، غیر‌هیجانی و دقیق بعضی از کلاس‌ها را به صورت تفکیک شده و با فرصت‌های یکسان برگزار کرد.

اختلاط هرگز مساوی فساد نیست... در دانشگاه اصل بر تحصیل علم است، حال باید دید آیا این طرح به رشد علمی کمک می‌کند یا خیر و پس از آن در شرایط منطقی به اجرای محدود تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها اقدام کرد.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 تیر1390 توسط اسحاق قرایی
'
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.